قدرِ« قدر»
در فرهنگ دینی روز و شب ؛ ماه و سال و ... می توانند معنادار شوند. دین وقتی می خواهد به فرد و جامعه هویت دهد البته نمی تواند از این امور که بخشی از مصادیق هویت ساز یک انسان و یک جامعه اند غفلت بورزد.
اسلام نیز که دینی است هویت ساز – چه این را نکته ای مثبت بدانیم و چه منفی –برای این گونه مصادیق زندگی پیروان خویش برنامه تعریف کرده است. روزها به خوب و بد تقسیم می شوند و لذا شروع برخی کارها و انجام برخی امور در روزهایی توصیه می شود و در برخی روزها نهی می شود.
شب ها در این دین هویت پیدا می کنند و یک شب شب معراج می شود و دیگر شب شب قدر و...سال ها نیز در این آئین هویت می یابند سالی می شود مبداء تاریخ و .....
در نگاه سنتی «فدر» گره می خورد به شب؛ چرا به شب؟ شب اگر از یک سو نشان آرامش است و تمرکز؛ از سوی دیگر عاملی برای تیرگی و اجمال است. شب اسباب نادیده شدن تمام زوایای یک جریان و واقعه است و...بگذرم الان سخنم این نیست بلکه می خواهم به قدرشناسی و قدرناشناسی« قدر» در نگاه سنتی و نواندیشانه بپردازم چرا که گمان می کنم همه ما مسئولیم در قبال عمر چندین ساعته میلیون ها انسانی که در این شب ها گرد هم می آیند تا شاید که به تجربه ای دست یابند و تحولی پیدا کرده گامی به پیش روند.
واقعیت آن است که در نگاه سنتی قدرِ «قدر» شناخته نمی شود و قدر آن چنان تقلیل پیدا می کند که گره می خورد به یک جریان تاریخی متاخر از آن یعنی ترور و شهادت امام اول شیعیان و ادعیه دراز دامنی که با توجه به تفاوت و فاصله گفتمانی و گفت و گویی حاکم بر آن ها تجربه ای را احیاء نمی کند.. این وابستگی به آن واقعه و تمرکز بر قالب هایی کهن البته تولید جعل و جهل هم کرده است. ( رجوع کنید به نوشته استاد صالحی نجف آبادی در مجموعه مقالات حقوقی و تاریخی و اجتماعی)
«قدر» شب تجربه های آسمانی نبوی بوده است و به اذعان قرآن شبِ قدر؛ شب وصل پیامبر به آسمان بوده است«انا انزلناه فی لیله القدر». اما تمرکز بر قالب ها و سیطره و حاکمیت قالب ها در نگاه سنتی سبب شد که این پیام اصلی «قدر» دیده نشود و این ظرف را با چیزهایی پر کنند که آمیزه هایی از خرافه و حقیقت اند.
اما از جریان نواندیش و نگاه نواندیشانه انتظار دیگری بود. انتظار این بود که این جریان تلاش کند تا نه تنها«فدر» قدر دانسته شود بلکه این انحراف عمیق اصلاح شود و «قدر» که تلاش در ظرفیت سازی تجربه معنوی است جدی گرفته شود.
نگاهی به محتوای برخی از این جلسات به خوبی نشان می دهد که جریان اصلاح طلبی – در حالت خوش بینانه اش - حاضر نیست در این امور هزینه کند و حداقل برخی زوائد و یا خرافه ها را حذف کند و گامی به سمت احیاء قدر «قدر» بردارد. گرچه به نظر می رسد جریان اصلاح طلبی در جامعه ما از فهم درست و دقیق این حقیت عاجز است.
گمان می کنم دعوت از سخنرانان فهیم و اندیشمند گامی بسیار جزئی و دیر بازده برای حرکت به سمت به اصلاح این گونه مناسک و آئین هاست. این کار در کنار اصلاح دیگر اجزاء این آئین ها می تواند زمینه را برای رفتن به سوی قدرشناسی «قدر» فراهم کند.
به راستی آیا نمی توان دعای زمان بری هم چون جوشن کبیر را تقطیع کرد و هر بخشی از آن را در یک شب احیاء خواند؟ یا آیا نمی توان آن را با متنی ادبی و آموزنده – مثلاً مثنوی خوانی - که هم جنبه دعایی و هم جنبه معرفت افزایی داشته باشد جایگزین کرد؟ آیا نمی توان به جای گفتمان مونولوگی که در بستر سنتی این شب ها شکل گرفته و هم چنان حاکم است –گرچه دیگر در جهان رو به انقراض است - این شب ها را به محفلی برای دیالوگ های ماندگار کرد؟
گمان می کنم اگر قدر« قدر» را پاس بداریم می توانیم کماکان به تداوم آن در جریان حرکت فکر دینی امیدوار باشیم اما اگر این گونه نشود باید انتظار روزی را داشت که دیگر نه از «قدر» نشانی باشدو نه از «قدرشناس».