خرید بک لینک

او می کشد قلاب را

دين عصري - عصر ديني

خدا- انسان- جهان

او می کشد قلاب را

فعلاً علی الحساب این غزل ناب سعدی تقدیم به شما تا بعد:

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این
روز فراق دوستان شب‌خوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن
گر وی به تیرم می‌زند اِستاده‌ام نُشّاب را
مقدار یار هم‌نفس چون من نداند هیچ‌کس
ماهی که بر خشک اوفتد بها بداند آب را
وقتی در آبی تا میان، دستی و پایی می‌زدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی‌پایاب را
امروز حالا غرقه‌ام تا با کناری اوفتم
آنگه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بی‌وفایی کردمی یَرغو به قاآن بردمی
کآن کافر اَعدا می‌کشد وین سنگدل اَحباب را
فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بُوَد بواب را
«سعدی! چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو»
ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را

برچسب: نویسنده: پویان کمالی تاريخ: جمعه 6 شهريور 1405 ساعت: 19:00

صفحه بندی