نقش شریعتی در پریشان حالی دینی ما(2)
در همین ابتدای یادداشت تصریح کنم که جایگاه شریعتی در خَلق فضاهای جدید اندیشه و اندیشیدن در ساحت دین و دینداری قابل انکار نیست. شریعتی اگر چه به گمانم تقریری مدرن از همان قرائت سنتی از دین را ادامه داد اما چنان این تقریر مدرن پر حجم بود که حتی برخی عالمان سنتی اصلاح گر مثل مطهری را هم نگران کرد و آن دو را از یک دیگر بسیار دور کرد.
نگاهی به آثار شریعتی به خوبی نشان می دهد که وی روح قرائت سنتی از دین را در قالبی جدید و مدرن به این جامعه تزریق کرد و لذا معتقدان به قرائت سنتی پسامرگ شریعتی متوجه خدمت بزرگ وی به آنان شدند و تا سال ها شریعتی را تقدیس می کردند.
برای فهم درست این سخن لازم است گزارشی اجمالی از بنیادی ترین اصول قرائت سنتی گزارش گردد و آراء شریعتی هم دیده شود.
الف) انحصار حقیقت و حقیقت طلبی
مهم ترین اصل فکری قرائت سنتی انحصار حقیقت در اندیشه و دستان ایشان است. قرائت سنتی معتقد است حقیقت یکی است و دست یافتنی است و آن هم تنها و تنها در اختیار ایشان است. پایه این تفکر هم به نگاه دوآلیته به جهان است که در نوبت پیشین در انیشه شریعتی به بحث گذاشتم. وقتی جهان را دو سر طناب حق و باطل بدانیم روشن است باید یک سر این دو سوی قرار گرفت و به جنگ و مبارزه با سوی دیگر پرداخت.
شریعتی ترسی هم ندارد که هر از چندی این نکته را هم گوش زد کند. شریعتی در پاسخ به نقدهایی که بر پاره ای از آراء وی شده بود در جایی تقریراش از تشیع را این چنین به تصویر می کشد: « تشیع در برابر تسنن عبارتست از اسلام طبقه محروم و محکوم؛ در برابر اسلام طبقه حاکم و برخوردار در تاریخ اسلام»(شناخت ادیان؛ج1؛281) شریعتی در جایی دیگر در تصویر چرایی اسلام آوردن ایرانیان همین حقیقت انحصاری را به گونه ای دیگر ترسیم می کند:« در پیام اسلام آزادی و نجاتی می یابد که در مذهب زرتشت نمی یافته است...»(همان،284)
شریعتی حقیقت را در اسلام آن هم به قرائت شیعی می دید و لذا نمادها و اسطورهایی که بر می گزید نیز همه در دستگاه فکر شیعی بودند. شریعتی از علی و فاطمه و حسین و ابوذر و ...سخن می گوید. در دستگاه فکری شریعتی جایی برای کسی دیگر نیست چرا که حقیقت را واحد می داند آن هم تجلی یافته در این طیف فکری.
ب) توسعه قلمرو دین و شریعت
یکی دیگر از مهم ترین بنیادهای فکری قرائت سنتی توسعه قلمرو و نفوذ دین و شریعت در زیست انسانی است. این قرائت گمان می کنم«لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین» و آن را هم به کتاب مکتوب و ملفوظ موجود در میان مسلمانان تفسیر می کنند.
یکی از ساحت های مهم در زیست انسانی ساحت عمومی و سپهر سیاست است. آیا اسلام مدل حکومت دارد؟ آیا اسلام ساختاری برای حکومت دارد؟ آیا سیاست در اسلام تقریری خاص و تصویری ویژه دارد؟ آیا اسلام نسبت و رابطه حاکمیت و شهروندان را تعریف و به رسمیت شناخته است؟ و...بسیارند کسانی که از دیرباز و هم چنین در دنیای پیرامونی مان که معتقدند همه این حوزه ها و ساحت ها به عقل و عقلانیت بشری واگذار شده است و اسلام بالذات در این باره سخنی ندارد و اگر هم در عصر تاسیس نکاتی داشته است پیشنهاداتی برای ان عصر بوده است.
شریعتی اما این چنین نمی اندیشد. وی به مانند معتقدان به قرائت سنتی نه تنها اسلام را صاحب سخن و تئوری در این حوزه های می داند بلکه تئوری«امت و امامت» را مطرح می کند که کاملاً تامین کننده دغدغه های قرائت سنتی از اسلام با تقریری مدرن است. شریعتی به نقد ره آوردهای تجربه بشری در ساحت حکومت داری می پردازد و گمان می کند تئوری «امت و امامت» چنان انسانی است که جایگزینی برای همه اشکال و صورت های حکومت داری در جهان جدید است.
شریعتی اصل امامت را در راستای ضمانت چیزی می داند که آن را «دموکراسی متعهد» می نامد: دموکراسی متعهد حکومت گروهی لست که می خواهد براساس یک برنامه انقلابی و مترقی ؛افراد را بینش افراد را زبان و فرهنگ مردم را ...دگرگون کند و به بهترین شکلش سوق دهد. (امت و امامت؛ 95) شریعتی همان تئوری حکومت سیاسی در قرائت سنتی را عصری سازی می کند و با جعل اصطلاح« دموکراسی متعهد» در برابر « دموکراسی آزاد» توسعه قلمرو دین را همسو با قرائت سنتی پی می گیرد.
این که برخی «ولایت فقیه» را همان امت و امامت شریعتی می دانند و از باز تولید آن تئوری در این قالب سخن می گویند بی راهه نیست چرا که معتقدان به این تئوری نیز گمان می کنند در ذیل ولایت فقیه دموکراسی نیز تامین می شو
برچسب:
نویسنده: پویان کمالی