خرید بک لینک

نقش شریعتی در پریشان حالی دینی ما(3)

آخرین موضعی که می خواهم در باره آن سخن بگویم و نقش شریعتی را در پریشان حالی مان به گمان خودم به تصویر بکشم مقوله زن در جهان جدید است.  گمان می کنم ما در مقوله زنان؛ جایگاه و حقوق ایشان نیز همانند بسیاری از ساحت ها دیگر زیست انسانی مان با پریشان حالی دینی مواجهیم وهنوز نمی دانیم در تقریرمان از آموزه های دینیغ زنان حق بهره برداری از امکانات و ظرفیت های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ....برابر با مردان برخوردارند یا خیر؟ الان که دارم این یادداشت را می نویسم با قتل های ناموسی چندی در همین چند روز مواجهیم که قربانیان اش دخترکان و زنانی هستند که قربانی خودکامگی مردانی می شوند که یا از واژه مقدس پدر بهره مندند یا شوهراند. سخن گفتن از زن و جایگاه و منزلت اجتماعی اش و هم چنین حقوق وی سال ها پیش از شریعتی آغاز شده بود. انتظار این بود که شریعتی وقتی در سپهر عمومی ایران ظاهر شد این بحث را از جایی شروع کند که دیگران در آن جه به پایان رسیده بودند ولی ناگهان با یک گفتمان جدیدی مواجه می شویم که اصل این معادلات را به هم می ریزد و جامعه پیرامونی ما را به سمتی می برد که به جای آن که پریشان حالی زنان ما به آرامشی رهنمون شود بر اضطرب ایشان افزوده می شود. شریعتی به ناگاه در میانه دوگانه زن غربی به تعبیر وی که ابزار شده و زن شرقی؛ از زنی دیگر سخن می گوید که بر فرض این که تقریراش از این زن درست باشد- که گمان بر این است که در تقریر آن زن شریعتی دچار خطا شده بود- ارجاع به یک امر ذهنی و زن دست نیافتنی است. سخنرانی جذاب و شنیدنی شریعتی و نتیجه گیری آن در این جمله زیبا«...نه، این ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه؛ فاطمه است» چنان سحرآمیز مطرح شده که تا سال ها حتی منتقدان جدی وی نیز آن را می ستودند و کمتر تلاش می شد تا تا نگاه شریعتی به زن و ویژگی های آن مورد نقد و گفتگو قرار گیرد.شریعتی وقتی از فاطمه و زینب سخن می گفت آن چنان ساحرانه سخن می گفت که قدرت تفکر از واقعی بودن این تصویر و منطبق بر تاریخ بودن آن یا نبودن اش را از مخاطب می گرفت و به گمان یکی از ثمرات این مواجه ساحرانه با مخاطبان تردید در ره آوردهای پیشین بود که کنشگران ساحت اجتماع و سیاست تلاش کرده بودند برای زنان ترسیم کنند .شریعتی دغدغه اولیه اش زن و حقوق او نبود چرا که فکر می کرد تا زمانی که انسان را نجات نداده ایم سخن گفتن از زن معنا ندارد. و حال این که به گمانم می توانیم نجات انسان را با نجات زنان شروع کنیم. یکی از منتقدانِ زن در نقد اندیشه های شریعتی می نویسد:«شریعتی زنان را تا زمانی به رسمیت می شناسد و آنها را به نظم نمادین راه می دهد که جنسیت خود را تا حد زیادی فراموش کنند.»ای کاش شریعتی زن شرقی را که از پستو بیرون آمده بود را به رسمیت می شناخت و همان را تلاش می کرد به سمت زن به معنای انسانی کامل که در ذهن و ضمیرش ترسیم کرده بود رهنمون اش می کرد تا هم تلاش کنشگران پیش از خویش را ارج نهاده باشد و هم تصویراش از زن مورد نظراش محک بخورد.

پایان

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 20:25 توسط علي گزكوهي  | 

برچسب: نویسنده: پویان کمالی تاريخ: سه شنبه 25 آذر 1399 ساعت: 19:26

صفحه بندی