سیاست گریزی و سیاست پذیری
حیات و شادابی یک جامعه را با شاخصه هایی چند می توان سنجید که یکی از آن ها فعالیت ها و تلاش های سیاسی سیاست پیشه گان و احزاب سیاسی است. جامعه پیرامونی ما چندی است سیاست را به فراموشی سپرده است و تن به سکوت سیاسی داده است که البته در دراز مدت حتماً خطرساز است.
پرداختن به علل و عوامل وضع موجود را باید به صاحب نظران امر سیاست و تئوری پردازان دانش سیاسی واگذاشت و ایشان هستند که باید پیگیری کنند اما به نظر می رسد در این میان از چند نکته عمومی تر که در دیگر فعالیت های جامعه پیرامونی ما نیز نقش داشته و فعالیت های سیاسی ما را هم تحت تاثیر داشته است نباید غفلت کرد.
کنش های سیاسی همانند هر کنشی انسانی باید مبتنی بر یک پارادایم و گفتمان و مبانی باشد. رفتار انسان ها را نمی توان تماماً برآمده از تمایلات و آرزوهای احساسی دانست بلکه حتی به نظر می رسد باید تلاش کرد تمایلات و خواهش های احساسی را نیز به پارادایم ها و مبانی معرفتی گره زد.
به گمان این جانب ما در جامعه پیرامونی با یک پاراداوکس عجیبی مواجهه هستیم که می توان آن را این گونه تقریرکرد: آنان که دستگاه معرفتی متفاوتی دارند و پارادایمی می اندیشند یا اجازه فعالیت سیاسی ندارند و مجاز به ورود به امر سیاسی نیستند یا به جهت عدم تناسب سود و هزینه – که در بند بعد اشاره خواهم کرد- حاضر به ورود در این حوزه و قلمرو نیستند و آنانی که پارادایمی متفاوت از پارادایم حاکم ندارند فعال اند.
فعالان رسمی در امر سیاست چه آنان که در قالب احزاب فعال اند و چه دیگرانی که فعالیت های غیر قالبی دارند را اگر دقیق مورد مطالعه قرار دهیم به این نتیجه می رسیم که پارادایم معرفتی همه ایشان یا یکی است و یا تقریرات متفاوت از یک پارادایم واحد معرفتی است.
رهایی از وضع موجود و جدی شدن کنش ها و واکنش های سیاسی در جامعه پیرامونی ما نیازمند بازکردن فضای معرفتی و حضور پارادایم های معرفتی در سپهر سیاست است.
نکته دیگری که در رهایی از وضع موجود – نوسانات شدید فعالیت های سیاسی – تاثیر فراوان دارد ایجاد تناسب بین سود و هزینه های فعالیت های سیاسی است. به گمان بنده یکی از بزرگترین مشکلات فعالیت های عمومی من جمله فعالیت های سیاسی در جامعه پیرامونی ما عدم تناسب سود و هزینه است.
دو نهاد مهم و تاثیرگذار بر کنش های جمعی –یعنی حوزه و دانشگاه – آن گونه که باید فعالیتی سیاسی ندارند به ویژه حوزه های علمیه که چندی است کنش های سیاسی شان تابعی از مقولات برون حوزوی است و از بیرون حوزه نیازمند به محرک هستند.
وقتی در یک جامعه هزینه های فعالیت سیاسی تا بدانجاست که به محرومیت تحصیلی و شغلی در جامعه ای که وضع معیشت و معاش اش بسیار پرتلاطم است نمی توان انتظار کنش ها و واکنش های سیاسی بود. قصه احزاب البته پر غصه است چرا که نه تنها حمایتی جدی نمی شوند بلکه گاه چنان مورد نظارت قرار می گیرند که یا باید تن به فعالیت جدی سیاسی ندهند یا تا مرز ابطال مجوز فعالیت ها پاسخ گو باشند. نهادهای مرتبط حکومتی باید تلاش کنند تا هزینه های فعالیت های سیاسی را هم برای اشخاص حقیقی و هم نهادهای حقوقی اولاً : منطقی و قابل پیش بینی کنند؛ ثانیاً : حداقلی کنند تا جامعه از خمودگی و خموشی نجات پیداکند چرا که وضع موجود اگر درازمدت شود بیم آفرین است.
از نشانه های روشن حیات سیاسی یک جامعه وجود احزاب سیاسی؛ تاثیرگذاری جدی انتخابات در سرنوشت و... در آن جامعه است. اما این نمادها در جامعه پیرامونی ما به بازی گرفته شده است و گاه برخی برای بهره برداری های دیگر از این ابزار مدرن سوءاستفاده کرده و تلاش می کنند حتی با ایجاد بحران مشروعیت در مقولاتی این گونه، به تاسیس حزبی هر چند شبیه محافل و مجالس خانوادگی دست بزنند.
حزب اگر دارای گفتمان و پارادایم و مبانی نظری و عملی است هیچ جامعه ای حتی مدرن ترین آن ها نیز ظرفیت خلق و تولید این هم احزاب که در جامعه ما شکل گرفته اند ندارد. بیش از 200 حزب و کانون و...سیاسی که بسیاری شان فعالان موسمی هستند و در انتخابات ها بیدار می شوند و در دیگر چالش ها و گرفتارهای جامعه پیرامونی شان حضوری ندارند.
بسیاری از این احزاب حتی در قامت تقریرهای متفاوتی از اصول قانون اساسی یا دستگاه های معرفتی هم نیستند بلکه غیراز آن که حزب گرایی را در اذهان شهروندان دچار بحران مشروعیت کرده اند هیچ نقشی در جامعه پیرامونی نداشته اند.
مننتشر شده در روزنامه شرق 22/1/98
برچسب:
نویسنده: پویان کمالی