( تقدیم به مادرم که رخت بر بست و رفت)
شاید هیچ واقعیتی حتی خود «وجود» به اندازه مرگ مسلم و غیر قابل انکار نباشد. مرگ حقیقتی است که چه آن را باور کنیم و کلاه به احترامش از سر برداریم و چه ترش رویی کنیم و از او فرار کنیم ما را در آغوش خواهد گرفت. ما و مرگ در یک رابطه پارادوکسیکال هستیم؛ هر چه ما از او دور شویم او به ما نزدیک و نزدیک تر می شود و هر چه ما از او تنفر داشته باشیم او بیشتر به ما اشتیاق نشان می دهد. امام (ع) در توصیف این پارادوکس می فرماید: انسان در فرار و گریز از مرگ به آن نزدیک می شود.«کلّ امرءٍ لاق ما یفرّ منه فی فراره و الأجل مساق النفس و الحرب منه موافاته». اما این حقیقت را چند گونه می توان دید و به او توجه کرد:
الف) مرگ و ترس
انسان از مرگ می ترسد و این ترس طبیعی است. قرآن این ترس را این گونه گزارش می کند« قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ..» ترس از مرگ در زندگی انسانی معلول چند نکته است که تماماً مذموم نیست بلکه باید به آن توجه کرد و در آن اندیشید. یالوم در کتاب روان درمانی اگزیستانسیال می گوید: ما از تمام شدن؛ نیست شدن ؛ مردن و محو شدن می ترسیم و دائما در هراس از مرگ بسر می بریم .
1. ادیان و ترس آفرینی
ادیان می توانستند رغبت ایجاد کنند و مخاطبانشان را نسبت به مرگ شائق و طالب کنند اما این گونه نیست. یکی از عوامل ترس محصول ادبیات ادیان است. ادیان سخن از عذاب ها و عقاب های پس از مرگ گفته اند. ادیان برای مدیریت و کنترل پیروانشان سخن از ثواب ها و عذاب ها گفته اند و پیروانشان را بر مخالفت های احتمالی دینی ترسانده اند. وَجَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ این ترس البته مقدس نیست اما مذموم هم نیست. ترس از نتائج یک عمل رفتاری عقلانی است که عقلا کسی را بر آن سرزنش نمی کند بلکه وی را انسانی قابل ستایش می دانند که تلاش می کند اعمالش را به گونه ای تنظیم کند که به عذاب و عقاب مبتلا نگردد.در اسلام هم این گونه وعیدها در آیات و روایات وجود دارد که نشان از معقول و منطقی بودن این روش و شیوه تربیت دارد.
2. فراق و ترس آفرینی
عامل دیگر ترس از مرگ از جنسی عرفانی است. انسان ها گاه از مرگ می ترسند چون مرگ را فراق می دانند و فاصله. سعدی می گوید:
فراق دوستانش باد و یاران که ما را دور کرد از دوستداران
و یا این سروده:
امشب دل من ز آه خونين رنگ است از ترس فراق تو در اين آهنگ است
آخر به چه رسمي به تو گويد ايدوست اين عاشق تو دلش برايت تنگ است
ترسي که يک عابد عارف دارد اين است که مبادا پس از وصال مبتلا به فراق شود و مبادا دوران انس بگذرد و دوران هجران به جاي آن بنشيند. اين همه سخنان که شاعران عارف ما در خوف از فراق گفته اند حکايت از ترسي دارد که آدمي با حضور در محضر خداوند به آن دچار مي شود، يعني، ترس از سقوط پس از صعود و درک شيريني محرم خلوت انس بودن، اين فراق تلخترين تجربه اي است که ممکن است آدمي در دوران سلوک و ارتباط و نسبت خود با خدا به آن مبتلا گردد:
تلختر از فرقت تو هيچ نيست بي پناهت غير پيچاپيچ نيست (مثنوي، دفتر اول، بيت 3909)
از فراق تلخ مي گويي سخن هر چه خواهي کن وليکن اين مکن (مثنوي، دفتر اول، بيت 2418)
و از همه لطيفتر، غزل معروف مولانا در ديوان کبير:
اي خدا، اين وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن
باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد اين مستان و اين بستان مکن
چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکين و سرگردان مکن
بر درختي که آشيان مرغ توست شاخ مشکن، مرغ را پران مکن
گر چه دزدان خصم روز روشن اند آن مي خواهد دل ايشان، مکن
اين طناب خيمه را بر هم مزن خميه ي توست، آخر اي سلطان مکن
نيست در عالم ز هجران تلختر هر چه خواهي کن و ليکن آن مکن
(کليات شمس، غزل 2020)
3. رازآمیزی مرگ و ترس از آن
عامل دیگر ترس از مرگ در گره خوردن مرگ با فضاهای رازآمیز و وهم آلود است. انسان در فضاهای شفاف و روشن یا هیچ وقت احساس ترس نمی کند یا بسیار کمتر این اتفاق می افتد؛ این فضاهای تاریک و مبهم و رازآمیزند که انسان را به ترس می افکنند.
مرگ یکی از راز آمیزترین جریانات زندگی انسانی است. اگر واقعیت مرموزی به نام وحی را بتوان پذیرفت مرموزتر از آن مرگ است. رازآمیزی مرگ هم در ماهیت آن و هم در کیفیت آن است.
قرآن از این واقعه با عنوان «سکره الموت» یاد می کند و آلوسی از مفسران اهل سنت در تفسیر آن می گوید: و »سَكْرَةُ الْمَوْتِ» شدته مستعارة من الحالة التي تعرض بين المرء وعقله بجامع إن كلاً منهما يصيب العقل بما يصيب ، وجوز أن يشبه الموت بالشراب على طريق الاستعارة المكنية ويجعل إثبات السكرة له تخييلاً . این که مرگ مستی دانسته شده است به جهت شدت آن در زوال عقل است.
برخی نویسندگان نیز در تعریف «سكرة الموت» گفته اند: هي حالةٌ من الإغشاء سببها شدّة الألم الذي يشعر به الشّخص المُحتضِر؛ سکره حالتی از بی هوشی است که عامل آن شدت درد فرد محتضر است.
برچسب: مرگ,چند,نکته,
نویسنده: پویان کمالی
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 0:04