رسانه های تصویری و صوتی در کشورما مصداقی از این آیه شریفه اند که در باب خمر می فرمایید: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا؛ به همین جهت مدتهاست که حوصله دیدن تلویزیون و پیگیری برنامه های آن نیست؛ اما مناظره ای که از یک سو به بحث موسیقی و لغو کنسرت ها بپردازد و از دیگر سو نمایندگانی از نهاد دین در مقابل دلدادگان به هنر موسیقی نشانده شوند به شکستن این ادب – ندیدن تلویزیون - می ارزد که به قول حافظ : از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک.
مناظره را دیدم و از شکستن این عهد پشیمان نشدم بلکه امیدوار شدم حداقل تلویزیون بتواند با این سنخ از برنامه ها به آشتی با برخی از مخاطبان پیشین اش بپردازد. دیدن این مناظره اما نکاتی چند را به دنبال داشت که بر آن شدم تا بدان ها بپردازم. تلاش می کنم نکاتم را در ذیل دو سرفصل و مختصر عرض کنم به امید آن که مفید افتد.
این مناظره از چند نکته شکلی رنج می برد که از یک سو بر روح و روان شرکت کنندگان تاثیر منفی گذاشته بود و از دیگر سو همراهی مخاطبان را با مشکل مواجه کرده بود که به عنوان نمونه به دو مورد از آن ها اشاره می کنم:
1-1چینش مهمانان جلسه
یکی از بدسلقیه گی های این برنامه در قرینه سازی آخوند و غیر آخوند بود که از قضا سرکنگبین صفرا فزود. به گمانم مدیران این برنامه با قراردادن دو نفر آخوند در مقابل دو نفر به ظاهر غیرآخوند – چون جناب نوربخش هم مدتی در حوزه تحصیل کرده اند - می خواستند این چنین القاء کنند که این دو نفر اولاً هم سو و همراه اند و از مدافعان محدودسازی کنسرت ها و لغو آن ها هستند و از سوی دیگر نماینده تفکری هستند که صدایش از مشهد بلند شده است؛که در هردو هدف نیز به خطا رفتند. چرا که صدای بلندی که در آن مناظره در دفاع از محدودسازی کنسرت ها رها می شد شنیده نشد و بلکه آن چه شنیده شد صدای فاضل جوانی بود که ضمن آن که سخن از اهمیت شهر زیارتی گفت اما اولاً: اخلاقی گفت و ثانیاً: بر آن بود که گفتمانی دیگر در ملزومات شهر زیارتی ارائه دهد که البته مخاطبان فهیم؛ مرز این دو گفتمان آخوندی را فهم کردند.
البته نمی توانم تاسفم را برای کارگردان این برنامه که از طریق یار گیری غلط در این مناظره برخی مهمانان را تحت فشار روانی قرار داده و با این چینش هدفمند مناظره را کم بهره کرد ابراز نکنم.
1-2مدیریت جلسه
ضعف شکلی دیگر نیز به مجری جلسه بر می گشت. گویا از او خواسته بودند به تاسی از مرحومه سیمین بهبهانی که در آن غزل سترگ می گوید: نبسته ام به کس دل؛ نبسته کس به من دل؛ چو تخته پاره بر موج؛ رها رها رها من. ایشان هم جلسه را رها کند که این رهایی جناب مجری در پاره ای از صحنه ها چنان به اوج می رسید که مخاطبان را یاد برخی محافل عمومی در دهه های پیشین می انداخت.
جناب مجری اگر هم دل به کسی نداده بود اما صدای بلند را هرچند در غیر محلش باشد را می شنید و به عبارتی دیگر صدای بلند صدای حاکم بود نکته ای که نباید در مناظره های علمی اتفاق بیفتد.
اما در بحث محتوایی باید گفت این مناظره با هر هدفی ترتیب داده شده بود آن چه از تریبون مشهد بیرون می آید را ناموجه نشان داد به همین جهت در جمعی گفتم: مصلحت مدافع و سخنگوی لغو کنسرت در مشهد در این است که از تنها مدافع خود در آن مناظره تبری بجوید و اعلام کند مخالفتم با کنسرت این اندازه بی پایه و مایه نیست.
کسی که کنسرت را به مبتذل و غیر مبتذل تقسیم می کند و صدای غیراخلاقی یک دهه پیش را تکرار می کند و به جای بگم بگم؛ پخش کنم پخش کنم را سر می دهد آیا توجه ندارد که این جا جمهوری اسلامی است و فیلترهای فراوانی وجود دارد تا یک کنسرت مجوز برگزاری می گیرد؟
الف) ابتذال در هنر و من جمله کنسرت
نکته ای که باید در آن مناظره بدان توجه جدی می شد بحث ابتذال در هنر من جمله در کنسرت ها بود. نسبت ابتذال و کنسرت در یک حصر عقلی سه صورت دارد: ابتذال پیش از اجراء؛ ابتذال حین اجراء و ابتذال پس از اجراء.
مشکل لغو کنسرت ها الان مربوط به پیشااجراست و نه دو صورت دیگر و با چه معیار و میزانی مدافعان لغو کنسرت سخن از ابتذال در آن می گویند؟ آیا این قصاص قبل از جنایت نیست که امری غیرعقلانی و غیر شرعی است؟ آیا از نظر فقهی می توان یک طرفه حتی با تشبث به فراوانی مورد تنها ساعاتی قبل از اجراء کنسرت به لغو آن دستور داد بدون جبران خسارات ناشی از تبلیغ و هزینه های فراوان دیگر؟آیا ابتذال حین اجرا و پسااجرا را می توان ابتذال کنسرت نامید؟
چرا تلاش داریم ذهن های نامنقح خویش را دریچه نگاه دیگران به دین و فقه قرار داده و از این طریق اسباب تنفیر از دین را فراهم می آوریم؟
ب) مسئولیت مدنی لغو کنسرت ها
نکته دیگری که باید در این نشست مورد توجه قرار می گرفت بحث مسئولیت مدنی لغو کنسرت هایی است که مجوز نظام را دارد و بر آن اساس هزینه ای را بر دوش برخی متولیان بار می کند.
به راستی در حکومت دینی جبران این سنخ از خسارات که مبتنی بر تصمیمی حکومتی رخ داده است بر عهده کیست؟ مگر در عرصه قضاوت شرع و قانون برای جبران خسارت ناشی از داوری خطای قاضی پیش بینی جبران خسارت را نکرده است؟ چرا در این گونه موارد که ناشی از تصمیم های شخصی و سلیقه ای و ذوقی است این چنین تدبیر نمی کنند؟ مگر بین خطای قاضی و خطای دیگر تصمیم گیران در مدیریت دینی چیست؟ البته این تنها یک مصداق از ده ها مصداقی است که بر اثر رفتارهای ذوقی افراد تاثیرگذار یا نهادهای تاثیرگذار شهروندان دچار ضرر و زیان می شوند اما جبران کننده ای هم نیست.
به گمانم اگر ترتیبی اتخاذ می شد و جبران خسارت در قوانین در مورد این خطاها پیش بینی می شد نهادها یا افراد تاثیرگذار بی محابا تولید رفتار نمی کردند و احتیاط می کردند در لغو کنسرت ها یا ابطال برخی مشارکت های شهروندان و...
ج) رطب و یابس هایی برای هیچ
تنها مدافع لغو کنسرت ها در آن مناظره تلاش داشت به هر طریقی شده از بومی سازی تصمیم گیری در مورد برگزاری کنسرت ها دفاع کند و به تعبیر فاضل ارجمند جناب آقای الهی به سکولاریسم فرهنگی پناه آورد؛ تلاشی که از اساس بر خطاست.
شهر مذهبی روشن است یک ملزوماتی دارد اما ملزومات شهر مذهبی نمی تواند به محدودسازی حقوق شهروندان مسلمان و مومن حتی حقوق مباح ایشان بینجامد شاید به همین جهت هم هست که بسیاری –نه همه - از آن چه در مورد این اماکن آمده است در حکم آداب و رسوم و مسحبات و مکروهات است.
در کجای فقه و شریعت به شما اجازه داده اند شما حقوق شهروندان را با استناد به زیارتی یا مذهبی بودن و نبودن محل زندگی شان آن حقوق را توسعه و تضییق کنید؟ حقوق انسانی در فقه تابع ضوابط و قواعد خاصی است که در آن ها نمی توان سراغی از تقدس مکان و زمان زد. خلطی که اتفاق افتاده این است که برخی حضرات نتوانسته اند بین قوانین و حقوق اماکن و آستانه های مقدسه و حقوق شهروندان در آن جا تفکیک کنند و گمان کرده اند حقوق شهروندان تابعی از قوانین آستانه های مقدس است.
بدفهمی خویش را نباید با قیاس امور عرفی به اموری که در فرض نبود حجت سر از بدعت در می آورد همانند این که فلان عمل در محضر فلان شخصیت را کسی انجام نمی دهد توجیه کنیم.
د) قانون گرایی مشروط
نکته پایانی که قابل تذکر است بی توجهی به ارزش و جایگاه قانون در این مناظره بود. عجیب ترین سخنی که در این مناظره شنیدم یکسان دیدن قانون با تعبیر عامیانه بچاپ بچاپ بود.
از اعضا محترم و حاضر در مناظره انتظار این بود قاطعانه در این مورد موضع گیری کنند – گرچه برخی اعزه مخالفت خود را اعلام کردند - و به جناب رهدار بفهمانند که قانون نه تنها بچاپ بچاپ نیست بلکه مانعی برای تحمیل امیال و آروزهای شخصی بر افکار عمومی است. قانون ناموس عمومی و میثاق ملی است و همان گونه که گفته شده قانون بد از بی قانون بهتر است.
البته در این نظام فراوان اند کسانی که قوانین را مشروط پذیرفته اند و معتقدند قوانین تا زمانی ارزش دارند که تامین کننده ذوقیات و سلیقه های ما و یا اعتقادات و اندیشه های ما باشد و گرنه ارزشی ندارد یا ارزشش مصلحتی است.
این نگاه کجا و نگاه علی (علیه السلام) کجا؟ که حتی در مورد سنت های عرفی و بشری نیز به مالک دستور می دهد که «وَ لا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الاُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الاُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ وَ لا تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيْء مِنْ مَاضِي تِلْكَ السُّنَنِ فَيَكُونَ الاَجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا وَ الْوِزْرُ عَلَيْكَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَ» سنت های صالحه را که میثاق عمومی ایجاده کرده مشکن و سنت های تاسیسی را در تقابل سنت های پیشین پایه گذاری مکن.
برچسب: حاشیه ای بر 23 سال,حاشیه ای بر مبانی داستان,حاشیه ای بر یک متن,حاشیه ای کوتاه بر متنی بلند,حاشیه ای کوتاه بر یک متن بلند,کتاب حاشیه ای بر مبانی داستان,کتاب حاشیه ای بر بیست وسه سال,کتاب حاشیه ای بر تاریخ معماری جهان,
نویسنده: پویان کمالی